تبليغاتX
شهام کاش دوستی منو تو شکلاتی نبود...

شهام کاش دوستی منو تو شکلاتی نبود...

دوستی من با تو تا نداره...اما دوستی تو با من تا داره...

بازم اومدم

سلام

امشب داشتم بعد از مدت ها اس ام اس هاشو میخوندم

خیلی دلم هواش و کرده

گاهی وقتا شاید یهویی نگامون تو خیابون به هم بیفته

و چند دقیقه ای با هم باشیم

و دیگه به گذشته بخندیم

اما وقتی تنها میشم پیش خودم بازم دلم براش تنگ میشه

مث الان....

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم خرداد 1390ساعت 22:35  توسط نگار  | 

تنها ...

آن شب که تو پرسیدی:

                         غیر از تو کسی دارم؟

                                                     خندیدنِ من شاید

       پایانِ سئوالت بود

                     انگار که فهمیدی

                     تنها کسِ من هستی

                                        اما شبِ کوچِ تو

           من هیچ ندانستم

                                   تنها کسِ من دیگر

                                                 از کوچ نمی آید

ای کاش که آن شب، من

                                 تنها کسِ تو بودم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت 1:14  توسط نگار  | 

باز هم...

امشب خیلی دلم گرفته....

کاش شبای منم مث همه ی عشق های اون کوتاه میشد

حال عجیب و غیر قابل تصوریه....

اما کسی و ندارم باهاش دردو دل کنم

فک کنم اینجا بهترین جا واسه من و دل تنهامه....

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت 1:7  توسط نگار  | 

محکومیت:تنهایی

یه روز دیگه از روزای زندگیم گذشت چقدر تلاش کردم خودمو از تنهایی نجات بدم. محکومیت سخته! حالا چی کار کنم؟ بسازم یا بسوزم؟

چقدر رنگها زیاد شده و چقدر قلبها کم رنگ! چقدر وقتها تنگ شده و چقدر زندگی بی رنگ.

چقدر ترسناکه ادم عاشق نشه و چقدرترسناک تره ادم عاشق بشه و کسی پا رو دلش بزاره و تنها بمونه...

دلم برای کشیدن یه قلب با خودکار قرمزگوشه ی دفتر تنگ شده.ولی چه فایده ما انقدر خسیسیم که فقط  حاضریم از جون خودکار مایه بزاریم

و یه قلب به کاغد هدیه کنیم نوبت خودمون که می شه

 بیشترمون جا  می زنیم و می شیم بی وفا.

یادم اومد درست زمانی که بیشتر از هر وقتی بهش احتیاج داشتم حرفاش بوی رفتن می داد.

با خودم گفتم اگه بهش بگم " می تونی بری " این جمله خالی از عشقه. اگه بگم " با من بمون " تحکم اینه ست.

اگه بگم " هر کاری می خوای بکن " نشونه ی بی تفاوتیه.که بارها شنیدم و نشنیده گرفتم. 

وقتی بگم " اگه بری من میمیرم " شاید حرف منو باور نکنه.

در نهایت " به امید دیدار " بهترین جمله ای بود که می تونستم بگم...

هنوز بین موندن و نموندنش شک داشتم که در عین ناباوری گذاشت و رفت...

در اون وقت چشمام لحظه ای با ابر دوست شد و در اون لحظه که سیل چشمام پراز اشک بود

 اگه اه می کشیدم سکوت شکسته می شد و زمین و اسمون غرق افسوس و فریاد می شد.

افسوس! که من موندم و یه دنیا اشک با بغض کهنه ی فروخورده از نگفتن ها و دوباره به راه خود برگشتم.

اما افسوس اون نبود و بغض حرفامو در کوچه های خلوت شب شکستم.

و همچنان محکومیت من ادامه داره...

حالا شما بگین اون وقت که ترکم می کرد من باید چی می گفتم؟!

دلم میخواد واقعا بهم بگید اشتباه من چی بود؟؟؟محکومیت دوست داشتن پاکم شد :تنهایی

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اسفند 1389ساعت 22:35  توسط نگار  | 

باورم نمیشه

باورم نمیشه با این که تو دلت پر پروازم و ازم گرفتی بازم دارم بهت فکر میکنم

باورم نمیشه با این همه فاصله ها که تا اسمونه و بینمون افتاده بازم دوست دارم و یادم نمی یادکه تو هم دوسم داشتی یا نه ...؟

باورم نمیشه که گاهی وقتا خوابتو میبینم و اگه تو خوابم ازم جدا میشی یه عالمه اشک پشت سرت میریزم که زودتر برگردی ..و گاهی وقتا یواشکی بهت فکر میکنم

از تو گذشتن کار من نبود...............نمیدونم چرا ازم خواستی که از زندگیت برم بیرون............

تو یادمی که به یادتم......یا هنوز تو خاطراتم شناوری؟؟؟

باورم نمیشه عاشق کسی شده بودم که فقط میخواست منو داشته باشه

و ناراحت بودن یا نبودنم واسش مهم نبود چون یه بار تو روم گفت اگه دیگه ناراحتی پیش من نیا.............

باورم نمی شه که شکوفه های عشقو تو قلبم پر پر کردی و من موقع بغض و گریم سرم و رو شونه ی کسی میذاشتم که خیال رفتن داشتو هیچ وقت تکیه گاهم نبود...........

باورم نمیشه پا گذاشتی تو خاطراتم اونم از نوع بدترینش

دلم نمیخواست که باورم بشه رفتنت و دل شکستنت.....

باورم نمیشه عاشق یکی شدم که زود از بودن با یکی خسته میشه...........

و حالا باور کردم که .............................هرکسی و زود باور نکنم...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اسفند 1389ساعت 20:47  توسط نگار  | 

دیروز من

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

صدای زنگ تلفن.........

زهره:سلام نگارخوبی

نگار:بد نیسم بگو

چه خبر از شهام جونتون

خیلی خوبه اتفاقا قبل تو داشتم باهاش صحبت میکردم

خوبه...میخواست حسین بهت زنگ بزنه واسه تولد مهدی دعوتت کنه ...شماره شهامو میخواست من بهش ندادم گفتم که به تو میگم دیگه...حتما بیاید ...همه برنامه هاشم روال شد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

وای زهره جان من و شهام خیلی دلمون میخواید که بیایم  اما الهی بگردمش سرما خورده منم نمیتونم تنها بیام..........

ااااااااااااااااااااااااااااااای نگار ر.......................................

لوسه دیوونه بخدا نمیتونیم

خوب اون گرفته که دور هم باشیم

دیگه حالا که نمیشه

باشه خداحافظظظظظظظظظظظظظظ

اما اون نمیدونست که من و شهام از هم جدا شدیم

اگه بهش میگفتم کلی بهم میخندید چون قبلش گفته بود این شهام اینطوریه اونطوریه

اما من بهش توجه نکردم که گفته بود زود از ادم خسته میشه

گفت مث این که منو تنها گذاشت تو رو هم تنها میذاره..............

کلی ابروم جلوی بچه های کلاسم میرفت اگه میگفتم.....

نمیدونم حالا باید چی بگم به اونا که ابروم نره

دوست ندارم به شهام توهین کنن.............

در هر صورت واسه خودم ...............

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اسفند 1389ساعت 20:18  توسط نگار  | 

من میرم...

من میرم

و

تو تازه میفهمی

چه قشنگه به کسی دلتو بدی که هیچ احساسی بهت نداره

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اسفند 1389ساعت 17:28  توسط نگار  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اسفند 1389ساعت 17:19  توسط نگار  | 

شکلات...

با یک شکلات شروع شد.
من یک شکلات گذاشتم توی دستش....اونم یک شکلات گذاشت توی دستم
من بچه بودم ....او هم بچه بود.
سرم را بالا کردم....سرش را بالا کرد.
دید که منو می شناسه خندیدم.
گفت: دوستیم؟....گفتم:دوست دوست
گفت: تا کجا؟....گفتم:دوستی که تا ندارد
گفت: تا مرگ!....خندیدم و گفتم:من که گفتم تا نداره!
گفت باشه تا پس از مرگ!....گفتم: نه،نه،نه، تا نداره.
گفت:قبول، تا اونجا که همه دوباره زنده می شن، یعنی زندگیه پس از مرگ.باز با هم دوستیم.تا بهشت ،تا جهنم ، تا هر جا که باشه من وتو با هم دوستیم....خندیدم گفتم: تو برایش تا هر کجا که دلت می خواهد یک تا بگذار.
اصلاً یک تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا....اما من اصلاً براش تا نمی گذارم.
نگاهم کرد....نگاهش کردم.
باور نمی کرد. می دانستم....او می خواست حتماً دوستی مان تا داشته باشه . دوستی بدون تا را نمی فهمید
گفت: بیا برای دوستی مان یک نشانه بگذاریم....گفتم:باشه.
تو بگذار....گفت:شکلات .
هر بار که همدیگر را می بینیم یک شکلات مال تو ، یکی مال من باشه؟...گفتم: باشه!!
هر بار که یک شکلات را می گذاشتم توی دستش، ....او هم یک شکلات توی دست من.
باز همدیگر را نگاه می کردیم یعنی که دوستیم دوست دوست.
من تندی شکلاتم را باز می کردم و می گذاشتم توی دهانم وتند تند آن را می مکیدم....میگفت:شکمو! تو دوست شکمو منی.
وشکلاتش را می گذاشت توی یک صندوق کوچولوی قشنگ ....می گفتم بخورش!
می گفت که تمام می شه....می خواهم تما م نشه.برای همیشه بماند.
صندوقش پر از شکلات شده بود. هیچ کدومش را نمی خورد. من همه اش را خورده بودم.
گفتم که اگر یک روز شکلات هایت را مورچه ها بخورند یا کرم ها.آن وقت چه کار می کنی؟...گفت: مواظب شون هستم.
می گفت: می خواهم نگه شون دارم تا موقعی که دوست هستیم و....من شکلات را می گذاشتم توی دهانم و
می گفتم: نه،نه، تا ندارد. دوستی که تا ندارد.
یک سال ،دو سال،چهار سال،هفت سال،ده سال و بیست ساله شده . او بزرگ شده....من بزرگ شدم.
من همه شکلات ها را خورده ام....او همه شکلات ها را نگه داشت.
او آمده است امشب تا خداحافظی کنه....می خواهد بره.بره اون دور دور ها.می گه:می روم اما زود بر میگردم.
من میدانم او می روه و بر نمی گرده.
یادش رفت شکلات را به من بده. من یادم نرفته.
یک شکلات گذاشتم کف دستش گفتم: این برای خوردن ....یک شکلات هم گذاشتم کف اون دستش: این هم آخرین شکلات برای صندوق کوچکت. یادش رفته بود که صندوقی دارد برای شکلات هایش. هر دوتا را خورد.
خندیدم می دانستم دوستی من تا نداره....می دانستم دوستی او تا داره. مثل همیشه.
خوب شد همه شکلات ها یم را خوردم....اما او هیچ کدامشان را نخورده.
حالا با یک صندوق پر از شکلاتهای نخورده چه کار میکنه

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اسفند 1389ساعت 4:42  توسط نگار  | 

من هنوز همون نگارم

من هنوز همونم

من هنوز اول نقطه علامت تعجب رو میذارم بعد خطش...

هنوز برام عجیبه که برای نگه داشتن یه نفر باید دروغ گفت

هنوز حرف های بی ربط میزنم

من هنوز وقتی از یکی خوشم میاد ..بدون منظور احساسمو بهش میگم

اما اونا هنوز فکر میکنن که منظور داشتمو  دارم

من هنوز وقتی از عشقم جدا میشم

اگه اونم گذاشته باشتم کنار واسه داشتنش تلاش میکنم که یه روزی به خاطر یه غرور پشیمون نشم

اما اونا هنوز فکر میکنن که احمقمو هیچی بارم نی یاکه چسبکم

هنوز که ازش جدا شدم  

 تنهام

هنوز بهش فکر میکنم

حتی اگه جوابمو نده

هنوز میخوام خودم باشم

هنوز تحت تاثیر دیگران قرار نمیگیرم که بگن خودتو کوچیک نکن

اگه میخواست خودش بر میگشت.............

اما بازم من خودمم

و هنوز بزرگ میشم........عاشق میشم............دلمو میشکنن..............اما ادم نمیشم

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اسفند 1389ساعت 3:49  توسط نگار  | 

تنهام

این شبا خیلی نفرت انگیزه

خیلی ............

کسی نیست باهاش دردو دل کنم

مامان اینا که این روزا درگیره مهموناشونن

دوستام  که دیگه زیاد باهاشون صمیمی نیسم

دنبال کارای خودشونن

منم تنها

کسی نیست حتی دلداریم بده

تو دنیای به این بزرگی تنهایی خیلی بده

کاش منم دلم مث همه ادما بود

سنگ و ......................................

کاش که منم عین همه فلانیها

دل به هرکی میدادم

و دل شکستن واسم معنایی نداشت

حالا اگه اینا نیسم

یه کاری کن که مث اون منم

بتونم فراموشش کنم

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اسفند 1389ساعت 3:16  توسط نگار  | 

مگه؟؟؟

مگه من از خدا چی خواستم؟

الا این که باهم باشیم؟

چیز زیادی بود

شاید وقتی داشتم شمع های تولدم و فوت میکردم

ارزومو بلند گفتم همه شنیدن

اینطوری شد...

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اسفند 1389ساعت 2:24  توسط نگار  | 

زورکی

عشق زورکی و مث درد و دل زورکی دوست ندارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 12:47  توسط نگار  | 

بخند...........

بخند برایم بخند

من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟

پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم

تنهاییت برای من ...

غصه هايت براي من ...

همه بغضها و اشكهايت براي من ..

بخند برایم بخند

آنقدر بلند

تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را...

صدای همیشه خوب بودنت را

دلم برایت تنگ شده

دوستت دارم ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 3:14  توسط نگار  | 

×

انگار این شبا نه انگار.............
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 2:43  توسط نگار  | 

فالمو ببین..............

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 1:33  توسط نگار  | 

هوا

کاش میشد

هوای با اون بودن و تو گوشیم ضبط میکردم

الان که دلم براش تنگ شده

میزدم تکرارو هی پخش میکردم....................

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 1:8  توسط نگار  | 

امشب

امشب سنگینیه پاتو رو قلبم احساس کردم
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 1:2  توسط نگار  | 

چشام پره اشکه

ای خدا

باورم نمیشه

خیلی دلم شکسته است

اخه مگه تو منو دوست نداری

اگه نداری پس منو بکش دیگه

خواهش میکنم

دل من که کاراژ نیست

دلم گرفته

بازم اشکالی نداره

دیگه وقتی تو اینطوری میخوای خدا جونم باشه

من لال میشم

اما واقعا دلم شکسته است.........

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 0:54  توسط نگار  | 

میدونی

هیچ میدونی

وقتی باهم دعوا میکردیم

وسط دعوا ال سی دیه گوشیم و می بوسیدم؟

وقتی تو چشام نگاه میکردی و عصبی بودی

تو دلم قربون صدقت می رفتم

هیچ میدونی وقتی می گفتی دوست دارم و تنهات میذارم

بازم میگفتم

تو دلم اشکال نداره من دوسش دارم و میخوام که تنهام نذاره

هیچ میدونی الان که پیشم نیستی

همه لحظاتم و به تو فکر میکنم و یکی دیگه هم نمیتونه جات واسم پر کنه

و

من به این جمله اعتقاد ندارم

عشق دردسریه که واسه فراموش کردنش

باید بری سراغ یه عشق جدید............

من تو رو به همه ترجیح میدادم

امشب دلم میخواد فقط بنویسم

دلم گرفته..............

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 23:36  توسط نگار  |